رفتیم ,واسه ,اونم ,هیچی ,کنکور ,خونه ,هیچی دیگه ,فیلم عروسی ,مردتیکه نکبت ,واسه همین ,گفته بودمبه نام اونی که یگانه شاه قلبمو قلبتست...

سلام به همه آبجیاوداداشای گل گلاب...شب چهار شنبتووون بخیر!

+

خب گفته بودم یه پست بلند بالا می ذارم!

+

حدودا دوهفته پیش بابا واسم گوشی خرید...

رنگش سفیده..

+

واسه فرم مدرسه هم قرار شد مامان واسم بدوزه ..واسه همین بابا رفت پارچشو خرید ...

اون روز رفتم از نیلو مانتو شلوارشو گرفتم تا مامان مدلشو ببینه...

یه قسمتاییش یه نوار سنتی فیروزه ای داره که لامصب هر جا رفتیم پیدا نکردیم...

انگار غیب شده..

فروشندشم که اون روز بابا رفته بود پیشش می گفت فعلا نداریم تموم کردیمو اینا از ترکیه میاد..

آره جون عمش..مردتیکه نکبت...

انگار مفت می خوایم ازش بگیریم...

خب می خوایم پولشو بدیم دیگه انقد نازو نوز چیه نمیدونم والا...

حالا گفته شنبه بابا زنگ بزنه شاید اون موقع باشه..

هه این همون آدمیه که پارسال تو مدرسه تو ماه مهر التماس میکرد بیاید مانتو بخرید...

اما به صرف یارو هم هس دیگه ...

همون نواری که بقیه جاها یه قیمته رو یه چن تومنی می کشه روش می ده دست مردم..

بگذریم...

+

اون روز رفیتم خونه ی دایینا...ینی داییه کوچیه...

چن روزی بود می گفت بیاین و فیلم عروسی دخترشو (همون دختر داییم که زمستون پارسال عروسیش بود)

و ببینیم..

واسه همین با خاله اینا رفتیم...

عکساشون قشنگ بود اما فیلمشون نه...

دیروز نه پریروزم رفتیم خونه دایی وسطیه واسه قبول شدن کنکور پسرش...

اونم که دانشگاه آزاد بدون کنکور رفته من موندم کنکور دادنش چی بوده..

هیچی دیگه خونشون رفتیم آلبوم عکساشونو نگا کردیم با فیلم عروسی دخترش که 5 سال حدودا از ازدواجش میگذره..

چقد اون موقع ها قیافمون ذاقااارت بوده خداوکیلی...من فک کنم اون موقع ها یا کلاس پنجم بودم یا اول راهنمایی...

آلبوم عکساشونم باحال بودن...چقد خندیدیم فقططط...

به دختر خاله گفته بودم که یه فیلم بریزه واسم بیاره ...

اونم که شبش فلشو زدم کامپیوتر عین احمقا  cut کردم کلشو ...با خودم گفتم که اون که دیگه بدردش نمیخوره...

هیچی دیگه چشتون روز بد نبینه وقتی داشتم فایلارو مرتب می کردم دستم خورد به اون پوشه ای که کلا

اصلی بودو اشتباهی پاکش کردم...

عینهو شاسگولا..

با چه بدبخنی خواستم ریکاوری کنم اونم که نشد...

کم مونده فقط سرمو بکوبم به دیوار...و کیبوووووردو گااااز بزنم...

هیچی دیگه خلاصه که خیلی زیاااد حرص خوردم...

+

الانم می خوام برم چون اهالی خونه ان و صدای تایپ کیبورد عصاب همه رو خورد می کنه!

سعی میکنم هر وخ وقت کردم پست بذارم...

+شبتون شکلاااااتیو خامه ایییی و انواع شیرینی هاااای خوشممممزه!

+

فعلا...

منبع اصلی مطلب : شرشربارون
برچسب ها : رفتیم ,واسه ,اونم ,هیچی ,کنکور ,خونه ,هیچی دیگه ,فیلم عروسی ,مردتیکه نکبت ,واسه همین ,گفته بودم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : مردتیکه نکبت..